شیطون بلای من
سلام عزیز مامان
دیروز از صبح هم پیش مامان جون اینا بودیم.و تو مثل همیشه کلی اذیت کردی.دروز صبح با مامان جون و بابا
جون و خاله عاطفه رفتیم واست یه بلوز شلوار خوشمل خریدیم. تا بپوشی و حالشو ببری فرشته ی کوچولوی من.
عصر هم بابا اومد دنبالمون تا بریم واسه عمو رضا کادو تولد بگیریم.آخه یکشنبه تولد عمو رضا هستش.
بعد گرفتن هدیه واسه عمو رفتیم و یه ساک جدید هم واسه تو گرفتیم آخه ساک قبلیت کلا داغون شده
بود.و یه ساک خوشمل و خوب واست گرفتیم.
بعد هم رفتیم خونه مادرجون اینا و دیدید که مادرجون حسابی سرما خورده و حالش خیلی بده
و با
اصرار زیاد بردیمشون دکتر و دکتر دو تا آمپول و کلی دارو واسشون نوشت
. و بعد گرفتن داروها باز رفتیم خونه بابا جون اینا(بابای من) تا مامان جون آمپول
های اون یکی مامان جون رو بزنه.
و بعد دوباره رفتیم خونه مامان جون اینا(مامان بابا) و تو کلی بازی
کردی.
آخر شب هم که اومدیم خونه مثل همیشه یه کم آتیش سوزوندی و بعد هم لالا کردی نفسم.
دوست دارم یسنا جونم


شیطون بلای من
